دوشنبه 6 مرداد 1393

مجله اینترنتی زیگیل

جدیدترین مطالب

آرشیو آخرین بروزرسانی : حدود ۳ ساعت پیش

شب ها زیر دوش آب سرد رها می کنم بغض زخم هایم را در حالی که همه می گویند :

خوش به حالش ، چه زود فراموش کرد …

.

 

.

.

این روزها شبیه جودی آبوت شده ام ، برای بابا لنگ درازی مینویسم که نمیشناسمش …

.

.

.

هی نیوتن !

تو که دم از جاذبه میزنی ، مرا کشف کن !

منی را که غم ها مدام جذبم میشوند !

.

.

.

چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد

چه نکوتر انکه مرغی ز قفس پریده باشد

پر و بال ما بریدند و در قفس گشودند

چه رها چه بسته مرغی که پرش بریده باشد

.

.

.

از کودکی به ما جدایی را آموختند ، آن زمان که بروی تخته سیاه نوشتند :

خوب ، بد !

.

.

.

ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺍﻡ ﻣﯿﺎﻥ ﺩﻭ ﺧﻂ ؛ ﻣﺎﻧﺪﻧﻢ ﺩﺭﺩ ﺩﺍﺭﺩ …

ﺭﻓﺘﻨﻢ ﺗﻮﺍﻥ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ و من ﺗﻮﺍﻥ ﺩﺭﺩ ﻧﺪﺍﺭﻡ !

.

.

.

یه وقتایی دلت میسوزه

یه وقتایی دلت میشکنه

یه وقتایی دلت میگیره

اما خدا نکنه سه تاش با هم اتفاق بیفته !

.

.

.

عشق کودکی ام را به تمام عشق ها ترجیح میدهم :

گرچه یک طرفه بود و بی هدف ، لااقل صادقانه بود و بی کلک …

.

.

.

جایی هست که دیگه کم میاری از اومدنا ؛ رفتنا ؛ شکستنا !

جایی که فقط میخوای یکی باشه ، یکی بمونه ، نره ، واسه همیشه کنارت بمونه …

.

.

.

شکستن دل به شکستن استخوان دنده می ماند !

از بیرون همه چیز رو به راه است اما هر نفس درد ا ست که میکشی و من چه درد می کشم !!!

.

.

.

چه عمری گذشت تا باورمان شد آنچه را باد برد خودمان بودیم !

.

.

.

دکتر هم دیوانه شد وقتی چند لحظه ای از “سکوتم” را برایش معنا کردم !

.

.

.

تعلق که نداشته باشی به جایی … به کسی … به چیزی …

تمام شدنت راحت تر از آنی میشود که گمان می بُردی !

.

.

.

هیزم نبودم ولی سوختم در زمستان نبودنت …

.

.

.

باران صبح نم نم می بارد و تو را به یاد می آورد که نم نم باریدی و ویران کردی خانه کهنه را …

.

.

.

بهتون قول میدم اگه یه سرچ توی گذشته ی آدمای “بی احساس” بزنی ، جای پای یه آدم “بی احساس” رو می بینی !!!

.

.

.

قبل از آنکه جنازه ام را به خاک بسپارند وصیت میکنم روی سنگ قبرم بنویسند : چقدر گفتم من بی تو میمیرم ؟!؟!؟!

.

.

.

از من فاصله بگیر ؛ هربار که به من نزدیک می شوی باور می کنم هنوز می شود زندگی را دوست داشت !

از من فاصله بگیر ؛ خسته ام از این امیدهای کوتاه و واهی …

.

.

.

بعضی وقتا مجبوری تو فضای بغضت بخندی …

دلت بگیره ولی دلگیری نکنی …

شاکی بشی ولی شکایت نکنی …

گریه کنی اما نزاری اشکات پیدا بشن …

خیلی چیزارو ببینی ولی ندیدش بگیری …

خیلی ها دلتو بشکنن و تو فقط سکوت کنی …

.

.

.

خیلی تلخه احساس کنی مثل شمعی ، فقط وقتی برق نیست بیان سراغت و بعد با یه فوت ، خاموشت کنن …

.

.

.

راحت بگم : بر باد داد چون دود سیگار ، دودمانم را …

.

.

.

انگار که سالهاست که رفته ای …

از تابستان بگو ، از بهاری که رفتی تا من از زمستانی بگویم که نشست بر موهایم و نرفت …

.

.

.

نشنیده بگیر … مهم نیست ، صدای شکستنم بود !

.

.

.

ﭘﻴﺸﺎﻧﻰ ﺍﻡ ، ﭼﺴﺒﻴﺪﻥ به ﺳﻴﻨﻪ ﺍﻯ ﺭﺍ ﻣﻴﺨﻮﺍﻫﺪ ﻭ ﭼﺸﻤﺎﻧﻢ ، ﺧﻴﺲ ﮐﺮﺩﻥ ﭘﻴﺮﺍﻫﻨﻰ ﺭﺍ …

ﻋﺠﺐ ﺩﻝ ﭘﺮ ﺗﻮﻗﻌﻰ ﺩﺍﺭﻡ ﻣﻦ !!!

.

.

.

در کافه

کنج دیوار

رو به روی هم

خوب شد قهوه مان را نخوردیم !

حرفهایمان به اندازه کافی تلخ بود …

.

.

.

آدم به خدا خیانت کرد !

خدا غم آفرید … تنهایی آفرید … بغض آفرید … اما راضی نشد !

کمی تامل کرد ، آنگاه عشق را آفرید و نفس راحتی کشید !

انتقامش را گرفته بود از آدم …

.

.

.

شمع می سوزد و پروانه به دورش نگران

او که می سوزد و پروانه ندارد چه کند ؟؟؟

.

.

.

حوا که بغض کند حتی اگر خدا سیب هم بیاورد تنها آغوش آدم آرامش می کند !!!

.

.

.

قلب بزرگ که بود آن خورشید که در آن ظلمات دور شکست و شکسته زنده ماند …

گوش کنید ؛ اینک هزاران خورشید کوچک در انتظار ترکیدنند !

این انفجار روشن بی پایان را کدام چشم به انتها خواهد رساند ؟

حسین پناهی

.

.

.

نقشه را تا میزنم و جهان را در جیبم میگذارم …

تو فقط چند سانتی متر از من دوری !

.

.

.

سپیدی موهایم را دست کم نگیر !

اینجا خیلی وقت است برف نباریده …

.

.

.

دلم کمى هوا میخواهد اما در سرنگ !!!

از زندگى خسته ام …

.

.

.

کاشکی که عکس تو به حرف بیاد و از نبودنات بگه !

.

.

.

هر چه بغضت بزرگتر ، بهانه ی ترکیدنش کوچکتر …

.

.

.

می خواهم خودم را بُر بزنم ؛ شاید این دست “تو” بیایی …

.

.

.

هوا خوب است ، بیا برویم کمی قدم بزنیم ؛ نگران نباش دوباره باز میگردانمت به قاب عکس !

.

.

.

حکایت رفاقت من و تو ، حکایت قهوه ایست که امروز به یاد تو تلخ نوشیدم که با هر جرعه بسیار اندیشیدم که این طعم را دوست دارم یا نه ؟ و آنقدر گیر کردم بین دوست داشتن و نداشتن که انتظار تمام شدنش را نداشتم و تمام که شد فهمیدم باز هم قهوه می خواهم حتی تلخ تلخ تلخ !!!

.

.

.

عجیبه که تو دنیای بچه ها هر کی زودتر بگه دوستت دارم “برنده” است

ولی

تو دنیای بزرگتر ها هر کی زودتر بگه دوستت دارم “بازنده” است …

و من بردم تا ببازم !

.

.

.

کمی مهربانتر باش لطفا …

برای شانه ام سنگین است این سرسنگینی ها …

.

.

.

نشانی ام عوض نشده !

هنوز در همین خانه ام ، فقط دیگر زندگی نمی کنم …

.

.

.

خسته ام مثل درخت سروی که سال ها در برابر طوفان ایستاد و روزی که به نسیمی دل داد ، شکست …

.

.

.

من اگر میخندم تنها به اجبار عکاس است وگرنه من کجا و واژه ی سیب کجا ؟

.

.

.

برف پاک کن بیهوده جان می کَند …

باران این سوی شیشه است !

.

.

.

درد دارد “امروز” حرفی برای گفتن نداشته باشی با کسی که تا “دیروز” تمام حرف هایت را فقط به او می گفتی …

.

.

.

تقصیر من که نیست !

این بغض های سمج عادتشان شده است که مدام سر از کار دلم دربیاورند …

.

.

.

دارم به اجزای تشکیل دهنده ام تجزیه میشوم !

آب

باد

خاک

و این آتش که تو به جانم انداخته ای …

.

.

.

کاش قلم نشانی تو را می نوشت نه در به دری مرا …

.

.

.

زمستان که میشود همه دوست دارند گرم شوند اما من از خدا خواسته ام سردم کند ؛ این بار از تو … مثل تو …

شاید راحت تر به خدا بسپارمت !

.

.

.

احساسات بیان نشده ، هیچ وقت فراموش نمیشن …

.

.

.

گاهی برای کشتن کسی که توی دلت زنده س باید هزار بار بمیری …

.

.

.

دل هایم برایت تنگ شده اند …

آخر تو که نمی دانی ، برای فراموش کردنت دو دل شده ام !

.

.

.

گاهی لال می شود آدم …

حرف دارد ولی کلمه ندارد !

.

.

.

آینه بهترین دوستمه چون وقتی  گریه میکنم، نمی خنده !

.

.

.

موهایم را کوتاه می کنم تا نگیرند بهانه ی نوازش هایت را !

.

.

.

کاش روزی به جای اطلاعیه ی مرگ ، خبر تولدها را به در و دیوارها می زدیم و به جای رفتنها ، آمدنها را می خواندیم …

 
اشتراک در بالاترین اشتراک در فیسبوک اشتراک در توییتر اشتراک در کلوب اشتراک در دنباله
به علت برخی تفییرات در بخش نظرات، این بخش موقتا غیر فعال می باشد

مطالب پیشنهادی

مطالب برگزیده

بستن تبلیغات