پورتال خبری, تفریحی, سبک زندگی, روانشناسی, سلامت, اخبار روز

کار زیاد مرد و نقش اعضای خانواده در کنار آمدن با آن

0

تحمل شرایط سنگین کار به عهدهٔ شوهر است اما زن از حاصل تحمل و فشار کار بهره مند میشود، پس وظیفه اش آماده نگهداشتن مرد برای برخورد با فشار تحمل شرایط کار سنگین است. در این مطلب از مجله زیگیل برایتان از کار زیاد مرد و نقش اعضای خانواده در کنار آمدن با آن می گوییم.

داستان یک خانواده موفق و کار زیاد مرد از زبان دکتر کارنگی

 

کار زیاد مرد

 

چند ماه قبل یکی از دوستان به دیدن ما آمد. بسیار خسته و ملول به نظر می رسید پس از دقایقی که به سلام و تعارف گذشت دلیل افسردگی ظاهری خود را به این ترتیب برای ما گفت:

 

«… باور کنید به کلی درمانده شده ام. نزدیک به شش ماه می شود که به خاطر توسعهٔ شرکت اقدام به تشکیل یک شعبه جدید کرده ام. به خاطر راه اندازی شعبهٔ جدید و مجبورم شبها تا دیر وقت در شرکت بمانم و کار کنم.

 

تا این کار پر زحمت به پایان نرسد ناچارم شبها دیر به خانه بروم. زنم به خاطر آن که ناچار است شامش را تنها بخورد و من وقت ندارم با او به گردش بروم و از دوستان دعوت کنم یا دعوت آنها را به هر قدری ناراحت است

 

و اظهار نارضایتی میکند که چیزی نمانده است از خیر کار جدید بگذرم و زیان های ناشی از کار نیمه تمام را بپذیرم هرچه به زنم میگویم که شرایط موجود مرا ناچار به کار سنگین کرده است متقاعد نمی شود

 

و برایش قابل درک نیست که سود شعبه جدید به او نیز تعلق دارد و این تنها من نیستم که چنانچه سودی در میان باشد. از آن بهره مند شوم.

 

خیالم بقدری از طرف او ناراحت است که تمرکز فکر خود را از دست داده ام و احساس می کنم انرژی کافی برای کارکردن ندارم…»

 

کار زیاد مرد

 

برای من که این مرد را از سالها می شناختم این همه احساس ناراحتی و فرسودگی و اظهار عجز جای تعجب بود. چون او را به عنوان مردی سختکوش و کاردان می دانستم که گاه او را برای دیگران به عنوان نمونه مطرح میکردم،

 

حالا چه شده بود که به خاطر چند ساعت کار اضافی چنین احساس در ماندگی می کرد، من هم متعجب بودم. به گمان من فشار کار زیاد مرد از یک طرف و عدم آرامش فکر و خیال از طرف دیگر کمر او را زیر بار سنگین کار خم کرده بود.

 

 

ماجرای این مرد زمانی را به خاطرم آورد که شوهرم – دیل کارنگی – مشغول نوشتن کتاب تازه ای در زمینهٔ آیین دوستیابی بود.

 

دیل با این که در خانه کار می کرد ولی من بندرت او را میدیدم. او از صبح تا ساعتی بعد از نیمه شب در اتاق کارش می نشست و به شدت تمام مطالعه میکرد، یادداشت برمیداشت و قلم میزد

 

در مدتی که دیل کار می کرد رفت و آمد ما با آشنایان قطع شده بود. نه می توانستیم با هم بیرون برویم و نه می توانستیم از دوستان پذیرایی کنیم.

 

کار زیاد مرد

 

در ابتدا من از این تنهایی بسیار ناراحت بودم، اما کم کم خودم را با وسایل مورد علاقه ام سرگرم کردم. اول در چند انجمن خیریه عضو شدم. اوقات فراغتم را به تنهایی دوستان نزدیک می گذراندم،

 

وقتی هم که در خانه بودم وقتم را صرف امور خانه و تهیه خوراک و پرستاری و بازی با بچه ام میکردم. شب را نیز با مطالعه می گذراندم.

 

چندی که گذشت و من با شرایط موجود کنار آمدم به نحوی معجزه آسا کار دیل تمام شد. او، کارش را زودتر از آنچه تصور می کردم با موفقیت به پایان رساند و زندگی ما بار دیگر به حالت عادی برگشت.

Leave A Reply

Your email address will not be published.

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.