پورتال خبری, تفریحی, سبک زندگی, روانشناسی, سلامت, اخبار روز

تعدادی اسم با الف

0

فرهنگ جامع نام های ایرانی شامل واژه های فارسی عربی عبری آشوری ارمنی ترکی کردی لری طبری گیلکی و سایر نام های محلی با آوانگاری و ریشه یابی. در این مطلب از مجله اینترنتی زیگیل تعدادی اسم با الف برایتان قرار دادیم.

 

آبتین – (آب، تین): نام پدر فریدون در شاهنامه، و به آن کسی که دارای (گفتار نیکی . کردار نیک و پندار نیک است) گفته شده، آتبین هم نوشته اند

 

آبرو – (آ، ب، رو): نیک نامی، اعتبار، شرف، ارج و قدر آبرود: آب رود، سنبل، نیلوفر، نام روستایی در بردسیر کرمان

 

ابروشن = اب روشن

 

ابرومند – (آ، ب، رو. مثال): آبرودار، با آبرو، دارای اعتبار و شرف

 

ابرون – (آب. رون): گیاهی است که در بیخ دیوار و جاهای سایه دار می روید و همیشه سبز  است، به معنای: بستان افروز هم گفته شده. اصلی این واژه (آبرون) و یونانی است و اسم گلی است که در فارسی به آن همیشه بهار میگویند.

 

ابسال = آبسالان (آب، سال) – (آب، سالان) : باغ، بستان

 

آبستا ۔ (آپ بستا):اوستا

 

اسم با الف:

 

آبشار – (آبشار): ریزش آب از بلندی به پستی، آب جوی یا رود که از جای بلند به پایین فرو ریزد.

 

آبشت – (آب یشت): نهفته و پنهان، به معنای جاسوس هم آمده

آب نار: زنی در ویس و رامین، آب انار

 

آبناز = آب ناز: نام زنی در منظومهٔ ویس و رامین

 

ابنوس -(آب. نوس): درختی است که مثل گردو بزرگ و تناور می شود، چوب آن سنگین و سخت و سیاه است، این درخت بیشتر در هند و حبشه می روید

 

ابنوش: زنی در منظومهٔ ویس و رامین، نوشندهٔ آب، دوستدار روشنایی آبوند

 

اسم با الف:

 

آبی – (آبی): منسوب به آب، آنچه از آب یا در آب باشد رنگی کبود روشن: مثل رنگ آسمان یا رنگی آب دریا

 

آبیار – (آب، یار): کسی که مامور آب دادن باغ ها و مزارع و خانه هاست، آورندهٔ آب –

 

آتروداد = آذر داد: نام چهارمین نیای آذرباد  آتریداد  نام یکی از بزرگان هخامنشی

 

اترین – (آت، ری، ن): نام پسر داریوش بزرگ در خوزستان یاغی شد و خود را پادشاه خوزستان خواند

اسم با الف:

 

آتش – (آتش): آنچه از سوختن چوب یا ذغال یا چیز دیگر به وجود آید و دارای روشنی و حرارت باشد

 

اتش افروز = آتش فروز – (آتش، آف. روز): روشن کنندهٔ آتش، هرچیزی که با آن آتش روشن کنند

 

اتشپا – (آتش، پا): کنایه از تندرو، تیزرو و بی آرام است

 

آتش فام: به رنگ آتش، آتشگون، سرخ پررنگی آتشکار – (آتش، کار): آتش افروز، آهنگر، کوره پز، کارگر مامور سوخت آتشخانه آتشگاه – (آتشگاه): جای آتش، آتشکده

 

آتشگون – (آتش، گون): به رنگ آتش، آتش رنگ، سرخ رنگ، آتش نام

Leave A Reply

Your email address will not be published.

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

آسان دنت فورکافی رایان درمان نرم افزار مطب برفانک کافه داران خرید رپورتاژ خرید بک لینک مسواک بین دندانی ارتودنسی متخصص ارتوپدی زانو دکتر مهدی شهرستانی دکتر حمید روشندل متخصص ارتوپد فیزیوتراپی تهران بهترین متخصص ایمپلنت در تهران دکتر مهرداد فتحیان ارتودنسی ارتودنسی نامرئی در تهران دکتر سامان فلاحی متخصص ایمپلنت فیزیوتراپی پیشرفته شمیم متخصص پروستات