مطالب مرتبط با تاریخ و ادبیات

نرم افزار مطب

نوشته تصادفي

تبلیغات متنی

برچسب های پرکاربرد

بهترین عکس های دیدنی دنیا تصاوير ديدني و خنده دار تصاویر دیدنی های جهان تصاویر دیدنی و خنده دار ایرانی خبر جدید عکس از دیدنی های دنیا عکس جالب دیدنی و خنده دار عکس دیدنی ایران عکس دیدنی جالب عکس دیدنی جدید عکس دیدنی دنیا عکس دیدنی ها عکس دیدنی های جهان عکس دیدنی و جالب جدید عکس دیدنی و خنده دار ایرانی عکس دیدنی و خنده دار جدید عکس مکان های دیدنی دنیا عکسهاي ديدني و جالب عکسهاي ديدني و خنده دار عکسهای دیدنی جالب و خنده دار عکس های دیدنی روز دنیا عکسهای دیدنی و جالب عکسهای دیدنی و جالب از حیوانات عکسهای دیدنی و جالب ایرانی عکسهای دیدنی و جالب جدید عکسهای دیدنی و جالب دنیا عکسهای دیدنی و جالب روز عکس های دیدنی و خنده دار از ایران عکسهای دیدنی و خنده دار ایرانی عکس های دیدنی و خنده دار ورزشی

داستان کوتاه :شاید آفتاب نخواهد نصف شب طلوع کند

مجله اینترنتی زیگیل » تاریخ و ادبیات » داستان » داستان کوتاه :شاید آفتاب نخواهد نصف شب طلوع کند

داستان کوتاه :شاید آفتاب نخواهد نصف شب طلوع کند

سلام خدمت شما دوستان عزیز و گرامی

در این پست از مجله تفریحی – سرگرمی زیگیل یک پست در قالب {داستان کوتاه :شاید آفتاب نخواهد نصف شب طلوع کند} اماده کرده ایم

امیدواریم این پست بتواند کمکی به شما بکند و یا رضایت شما را جلب کند

همراه ما و مجله زیگیل باشید

یکی بود یکی نبود . در یکی از روزها ملانصرالدین صبح تا عصر به سختی کار کرد. شب که شد، خسته به خانه برگشت . شام خورد و بدون معطلی به رخت خوابش رفت .هنوز خوابش نبرده بود که با خود گفت: خواب برادر مرگ است . با این خستگی زیاد، نکند صبح زود نتوانم از خواب بیدار شوم و نماز صبحم قضا شود. سرش را از زیر لحاف بیرون آورد و به زنش گفت : فردا صبح زود که از خواب بیدار شدی ، مرا هم بیدار کن تا نماز بخوانم .

زن گفت : باشد .

 

صبح که شد ،زن ملا چند بار او را صدا زد اما ملا تکان نخورد ناچار بالای سر او رفت و گفت: بیدار شو مرد! آفتاب دارد می زند. ملا تکانی خورد و گفت: آخر زن ! این چه وقت بیدار کردن من است؟ زنش گفت : خودت گفتی که صبح زود برای نماز بیدارت کنم ملا گفت: بله گفتم . اما الان نصف شب هم نشده ، زن ملا عصبانی شد و گفت: چه می گویی مرد؟ آفتاب طلوع کرده بلند شو نماز بخوان ملا لحاف را روی صورتش کشید و گفت : بابا بگذار بخوابم . شاید آفتاب دلش بخواهد که نصف شب طلوع کند، من که نباید به ساز او برقصم .

 

از آن به بعد به کسی که فقط حرف خودش را بزند و واقعیت ها را نادیده بگیرد به شوخی می گویند: شاید آفتاب بخواهد نصف شب طلوع کند.


# # # # # # # # # # # # # # # # # # # # # # # # # # # # # # # # # # # # # # # # # # # # # # # # # # # # # # # # # # # # # # # # # # # # # # # # # # # # # # # # # # # # # # # # # # #

مطالب پیشنهادی

داستان کوتاه: حاجی مراد

ضرب المثل به مشروطه اش رسید

داستان کوتاه آموزنده

یک داستان کوتاه آموزنده و خواندنی جالب

شعر لیلا کسری به نام باد سرد پاییز

پربازدید های تاریخ و ادبیات , داستان

نظرات شما