پورتال خبری, تفریحی, سبک زندگی, روانشناسی, سلامت, اخبار روز

کودک عقب مانده ذهنی و مشکلات و فشارهایی که به خانواده می آید

0

مسئولیت پزشکان متخصص اطفال کوششی برای درک مشکلات کودک عقب مانده ذهنی در خانه، و کمک به والدین در ادارهٔ این کودکان است.ما در مجله اینترنتی زیگیل در مورد کودک عقب مانده ذهنی و کمک به والدین برای کنترل آن ها، بیشتر توضیح خواهیم داد.

 

عقب مانده ذهنی

فشار هایی که خانواده ها متحمل می شوند:

دکتر کیت هولت (۱۹۵۷) تز بسیار عالی دربارهٔ مشکلات آن دسته از خانواده های شفیلد که کودک عقب ماندهٔ ذهنی دارند، نوشته است و کارنگی تحقیقی ارزشمندی را در شفیلد، گلاسکو و حومه های شهری انجام داده و در آن مسائل کودک عقب مانده ذهنی را مشخص کرده است، باید سختی ها و تنیدگیهائی را که این خانواده ها در معرض آن قرار دارند، شناخت و درک کرد.

 

فشارهای جسمانی خانواده عبارتند از:

مقدار کار اضافی که کودک عقب مانده باعث آن است، عدم قدرت کودک در راه رفتن و به ناچار بغل کردن او توسط پدر یا مادر، غیر قابل کنترل بودن او، ناتوانی اش در تمرکز به روی بازی و در نتیجه احساس بی حوصلگی مداوم، ناتوانی مادر در بیرون رفتن از خانه بدون کودک و مسألهٔ تعطیلات.

 

فشارهای مادّی مانند:

هزینهٔ اضافی برای لباس، هزینه رفت و آمد به بیمارستان، یا مدارس ویژه (یا مراکز نگهداری)، و احتمالاً ضرورت ترک شغل خارج از خانه، به دلیل مراقبت کردن بهتر از کودک

 

فشارهای عاطفی مانند:

خیره شدن مردم به طفل معلول، مشکل دعوت از دوستان به خانه و دیدن و ملاقات آنان – و در نهایت خستگی و نگرانی دائمی. خواهر و برادر کودک عقب مانده تقریباً برای همیشه محکوم به رنج بردن هستند. مادر ناگزیر بخش عظیمی از وقت خود را که به کودکان دیگر نیز تعلق دارد، به فرزند ناقص خود اختصاص می دهد. خواهران و برادران مجبورند تا در خانه کمک بیشتری بدهند، آنها از حضور این کودک، دستپاچه و پریشان می شوند و مایل نیستند، همبازی هایشان او را ببینند، در نتیجه رفت و آمد خود را با دوستان قطع می کنند. آنها به دلیل اینکه تمام اوقات پدر و مادر به کودک معلول اختصاص دارد و به خاطر تبعیضی که والدین ناگزیر از نشان دادن آن همبسته شدیداً به طفل مذکور حسادت می ورزند، در تعطیلات به خاطر حضور او، رنج می برده اند و ازخستگی و در نتیجهٔ تحریک پذیری و حساسیت بیش از حد مادر، عذاب می کشند.

عقب مانده ذهنی

 

تحقیقات انجام شده روی خانواده های دارای کودک عقب مانده ذهنی :

فاربر (۱۹۵۹) در مطالعه ای که به روی 240خانواده انجام داد، به این نتیجه رسید که یک پسر عقب مانده، به خصوص پس از ۹ سالگی، اثرات مخرب و فزاینده ای بر ازدواج خواهد داشت. همچنین او موجب تأثیر معکوس در روابط دیگر فرزندان خانواده با والدین (که تا حدود زیادی معلول تبعیض و حسادت است) می شود. خواهر او از اینکه بر اثر وجود این کودک باید مسئولیت های بسیار زیادی را عهده دار شود، رنج می برد واحتمالاً پدر نیز به این دلیل که همسرش تمامی وقت خود را صرف بچه معلول می کند دچار حسادت می گردد.

بسیار متداول است که مادریک کودک عقب مانده ذهنی مبتلا به تشنجات حمله ای بوده، یا احساس وابستگی و پیوستگی بیمارگونه ای نسبت به فرزند خود داشته باشد. أونستد روانپزشک کودک در آکسفرد، اصطلاح « هایپر پودوفیلیا یعنی عشق و علاقهٔ توصیف ناشدنی به کودک» را در مورد این مادران به کار می برد. آنها همهٔ زندگی خود را وقف فرزند ناقص می کنند، تا حدی که حرفه و شغل خود را رها کرده خود شخصاً به مراقبت از  کودکشان، می پردازند.

این گونه مادران شیفتهٔ هر حرکت فرزند خود می باشند و با هر لبخند و یا کلام او، دچار شادی زایدالوصفی می گردند، همچنین اضطراب فوق العاده ای نسبت به سلامت کودک نشان می دهند. هولت (۱۹۵۷) در مطالعهٔ خود، به دو خانواده برخورد که در آنها، مادر دارای کودک شدیداً ناقصی بود و به هیچ کسی اجازهٔ ورود به خانه را نمی داد حتی به بستگان نزدیک تا مبادا کودک از طریق آنها، دچار سرماخوردگی شود.

همچنین در دو خانواده دیگر، مادر برای این که بتواند تمام وقت خود را به کودک معلولش اختصاص دهد، فرزندان سالم و طبیعی خود را به فرزند خواندگی سپرده بود. مادر، فرزند درشت و عقب ماندهٔ خود را عاشقانه می پرستید، او هرگز با شوهرش بیرون نمی رفت و از فرزندان دیگر خود بسیار غافل بود. در این گونه موارد اگر مادر صاحب فرزند دیگری نباشد، سعی می کند تا با استفاده از وسایل مختلف از حاملگی های بعدی خود پیشگیری کند، و هرشب احتمالأ در کنار کودک ناقص خود، و دور از همسرش که در اطاق دیگری است، به خواب می رود او اگر حتی به طور اتفاقی نیز حامله شود، تقاضای سقط جنین می کند تا از دادن تمام وقت خود به کودک معلولش بازماند.

 

اما پزشک متخصص چه حمایتی می تواند بکند؟

 

عقب مانده ذهنی

پزشک متخصص مادر را راهنمایی کرده و او را وادارد تا استقلال را به فرزندش بیاموزد. ولی متأسفانه تنها واکنش طبیعی والدین کودک که متأثر از مراقبت نمودن بسیار زیاد است، عکس نظر پزشک است. انها تمام امور مربوط به فرزند را انجام می دهند و مانع از این می شوند تا او، خود به تنهایی و آهستگی، کارهایش را بکند. در حالی که در این گونه موارد، مادر باید سعی کند تا به کودک، نظم و انضباط را بیاموزد، هرچند که کار مشکلی است.

او باید از وادار ساختن کودک، برای تمرکز حواس به روی درس، خودداری کند، زیرا طفل معلول نمی تواند ذهنش را متمرکز سازد و کوشش های مادر صرفاً یک مشکل روانی بر اشکال هوشی و ذهنی او می افزاید. یکی از صاحب نظران نیاز کودک به عشق و امنیت را مورد بررسی قرار داده، میگوید: این حقیقت که کودک عقب مانده است موجب می شود تا بیش از حد به مادر وابسته شده، نسبت به یک کودک عادی مدت زمان طولانی تری به مادر بچسبد.

گفته می شود که در این رابطه گفتار درمانی کمترین و تردیدآمیزترین ارزش را دارد. مطمئناً هیچ کمیتی از گفتار درمانی قادر نیست کودکی را که حرف نمی زند وادار به صحبت کردن کند، مگر آن که کودک ناشنوا باشد، زیرا مادامی که دستگاه عصبی طفل، آمادگی تکلم ندارد او قادر به ادای کلمات نخواهد بود. ولی این امکان وجود دارد که گفتار درمانی، کودکی را که به صورت نامعلوم و نامفهوم حرف می زند، تا حدی کمک کرده و صحبت کردن او را بهبود بخشد.

 

فرستادن کودک عقب مانده در مراکز نگهداری

 

عقب مانده ذهنی

ممکن است نگهداری یک کودک عقب ماندهٔ ذهنی شدید مانند مونگل در مراکز حمایتی، مورد پرسش قرار گیرد که البته این سؤال با توجه به اثرات کودک معلول بر زندگی زناشوئی والدین و همچنین تأثیر آن بر خواهران و برادرانش مطرح می شود. باید به خاطر داشت که در این رابطه (سپردن طفل به مراکز حمایتی) به هیچ وجه فایده ای عاید کودک نمی شود و این تنها خانوادهٔ او هستند که از انجام کارهای مربوط به کودک عقب مانده، خلاص می شوند.

آنچه مسلم است یک خانهٔ خوب موجب افزایش بهرهٔ هوشی کودک معلول می شود در حالی که مؤسسات پرورشی آن را کاهش می دهند. در مورد محاسن و مزایای نگهداری کودک عقب مانده ذهنی در خانه، و عدم سپردن او به یک مؤسسهٔ حمایتی، بسیار گفته و نوشته شده است، و این در حالی است که نویسندگان مطالب مذکور هیچ گونه تجربه ای از اثرات یک کودک بسیار ناقص در خانه نداشته اند هیچ کس نمی تواند درک کند که داشتن چنین کودکی در خانه چگونه است، مگر آن که خود تجربه کرده باشد. بنابراین آن دسته از ما که به اندازهٔ کافی سعادتمند بوده این تجربه تلخ را نداشته اند، نباید نسبت به والدینی که میخواهند از فرزندشان در یک شبانه روزی نگه داری شود، سخت گیری کنند.

Leave A Reply

Your email address will not be published.

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.